موضوع «فرهنگ[1]» در سازمان یکی از مباحث مهم سازمانی است که متاسفانه اغلب در تعریف و انواع دچار ابهام و نارسائی می‏شود. فرهنگ در تعریف عبارت است: « آن چه انسان‏ها درآن شریک هستند». به عبارت بهتر محور فرهنگ اشتراک و مشارکت در ارزش‏ها، باورها، اعتقادات، مقررات و... است و هر چه این مشارکت بیشتر باشد آن ارزش یا باور فرهنگ‏تر است. لذا تعبیر فرهنگ به ادب و هنر و... نیز به لحاظ درجه عمومیت پذیری آن است و لزوما بی‏فرهنگی به معنی بی‏ادبی به اصطلاح رایج نیست بلکه به معنای عدم رعایت مشترکات است که نوعی بی‏ادبی هم محسوب می‎شود. اما در باب انواع فرهنگ نیز اشتباهاتی در پیش است که اهم آن در تعمیم فرهنگ عمومی(ملی)[2] و چند فرهنگی[3] به فرهنگ سازمانی[4] است در حالی که چنین نیست. به مجرد این که فرد وارد سازمانی می‎شود با آداب لباس پوشیدن در آن سازمان، علائم و نشانه‏ها، نظام پرداخت، شرح وظایف، مقررات اداری و مالی و... آشنا می‎شود که این‏ها برخی از مظاهر فرهنگ سازمانی هستند. حال آن که فرهنگ عمومی شامل نژاد، طبقه اجتماعی، دین، مذهب، زبان و... می‎شود که هیچ ارتباطی با فرهنگ سازمانی ندارد. به عبارت بهتر فرهنگ سازمانی در رابطه با «کار» تعریف می‎شود و حال آن که فرهنگ عمومی مربوط به کارکنان است که ارتباطی با روش انجام کار و مقررات سازمان ندارد. چند فرهنگی نیز به معنای فرهنگ عمومی(ملی) چند ملت یا ملیت از کشورهای گوناگون است که آن هم مربوط به کارکنان است و نه «کار»! بدین معنا که «مدیریت چند فرهنگی»[5] به این معنا نیست که هرسازمان دارای چند فرهنگ به تعداد کارکنان خارجی آن است بلکه به معنای رعایت حال کارکنان در مواقعی است که مربوط به فرهنگ عمومی(ملی) هر کشور است. مثلا اگر در حال حاضر کارمندی مسیحی درسازمان ایرانی مشغول کار است و ایام مصادف با کریسمس و سال نومیلادی است مدیران در دادن مرخصی به این کارکنان برای گذراندن ایام سال نو در کنار خانواده‏ها مساعدت نمایند که این ارتباطی با وظایف سازمانی و روش انجام کار و مقررات سازمان ندارد و همین رفتار در یک سازمان خارجی نسبت به یک مسلمان و انجام فرائض دینی و یا اعیاد و سوگواری‎ها. پس لازم است بین فرهنگ سازمانی، فرهنگ عمومی و چند فرهنگی تفاوت قائل شد و مهمترین تفاوت هم در همین است که فرهنگ سازمانی ارتباطی با فرهنگ عمومی و چند فرهنگی ندارد بلکه در رابطه با«کار» تعریف می‎شود. هر چند برخی معتقد هستند که فرهنگ سازمان را کارکنان می‎سازند و نه «کار» ولی نیازی به توضیح نیست که فرهنگ سازمانی به معنای آداب لباس پوشیدن در یک سازمان یا روش انجام کار یا نظام پرداخت یا مقررات اداری و مالی و استخدامی و تقسیم کار یک سازمان امری نیست که بدون توجه به نوع «کار» توسط کارکنان و به سلیقه آنها طراحی شوند ضمن این که اصولا این موسسین و مدیران سازمان هستند که با توجه به نوع «کار» با نظر کارشناسان این امور را طراحی و اجرا می‏نمایندو ارتباطی با کارکنان ندارد. به طور کلی فلسفه «فرهنگ» ایجاد «وحدت» بین انسان‎ها و کارکنان در سازمان بر اساس اشتراکات است و نه اختلاف‎های فرهنگی که در فرهنگ عمومی(ملی) و چند فرهنگی است.

 



[1] - Culture

[2] - Public culture & National culture

[3] - Cross or multiculture

[4] - Organizational culture

[5] - Multicultural Management